هودا
ما را از همان جنسی ساخته‌اند که رؤیاها را، و حضور کوچک ما را هاله‌ای از خواب فراگرفته‌است
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سحر - جمعه ٤ بهمن ۱۳٩٢

 

آن قدر گناهکارم که خنده دار می شوم

وقتی آتش جهنم می ترساندم

که هر روز شعله ها را

می رقصانم و زبانه ام می کشم...

و آن قدر معصوم که هر روز چون ققنوس

از خاکستر سوخته ام متولد می شوم...

تا دوباره سهمم را برای انباشتن هیزم

از قوانین جنگل بگیرم...

 

 و به بهشت می نگرم

به پری رویان افسونگری که

در آغوش قدیسان می خرامند و ...

و من یگانه گناهکار این آبادی خواهم ماند...

که نه آغوشی را برگزید و...

نه بهشتی را...

 

"ماندانا .ف"

 

این شعر سروده ی بهترین دوستم در این دنیای مجازی ست:

با نام مستعار "سونیا" و وبلاگ دلنشین زیر بارون باید رفت.

http://zirebarooon.persianblog.ir/

 

 

پ.ن:

تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است

تنهایی در قطار

                  هزار نفر...

 

 

 

 

روزی از روزها شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد... اما می خواهم هر چه بیشتر بروم.... تا هر چه دورتر بیفتم... تا هر چه دیرتر بیفتم... هر چه دیرتر و دورتر بمیرم... نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه... پیش از ان که می توانسته ام بروم و بمانم... افتاده باشم و جان داده باشم
کدهای اضافی کاربر :


كد موسيقي براي وبلاگ