هودا
ما را از همان جنسی ساخته‌اند که رؤیاها را، و حضور کوچک ما را هاله‌ای از خواب فراگرفته‌است
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب

 

سرود نواخته می شود

همه می ایستیم

لبخند می زنیم...

 

سرود به پایان می رسد

اما هنوز ایستاده ایم...

-صندلی ها را دزدیده اند

زمین را هم فروخته اند-

دیگر جایی برای نشستن نداریم...

 

" واهه آرمن "

 

 

 

 

پ.ن:

 

آن حرکت آخر پایت

که نمی‌دانست

پیش بیاید

یا پس برود

می‌ماند

پشت در این خانه

مثل من...



تاريخ : سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٢ | ۸:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سحر | نظرات ()
روزی از روزها شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد... اما می خواهم هر چه بیشتر بروم.... تا هر چه دورتر بیفتم... تا هر چه دیرتر بیفتم... هر چه دیرتر و دورتر بمیرم... نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه... پیش از ان که می توانسته ام بروم و بمانم... افتاده باشم و جان داده باشم
کدهای اضافی کاربر :


كد موسيقي براي وبلاگ