هودا
ما را از همان جنسی ساخته‌اند که رؤیاها را، و حضور کوچک ما را هاله‌ای از خواب فراگرفته‌است
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب

شما که سواد داری ، لیسانس داری ، روزنامه خونی...
با بزرگون می شینی...حرف میزنی ...

 همه چی می دونی
شما که کله ت پره ، معلّم مردم گنگی ...
واسه هر چی که می گن جواب داری ، در نمی مونی...

 
بگو از چیه که من ، دلم گرفته؟

راه میرم دلم گرفته ...می شینم دلم گرفته...
گریه می کنم ، می خندم ...پا میشم، دلم گرفته...


من خودم آدم بودم ، باد زد و حوای منو برد...

سوار اسبی بودم که روز بارونی زمین خورد...

عمر من کوه عسل بود ولی افسوس

روزای بد انگشت انگشت اونو لیسید...

بعد نشست تا تهشو خورد ....

 

" محمد صالح اعلاء"

 

 

 

پ.ن:

 

از دست دادن هر انسانی که دوستش می داشتم آزاردهنده بود...

گر چه اکنون متقاعد شده ام که هیچ کس کسی را از دست نمی دهد

زیرا هیچ کس مالک کسی نیست...

این تجربه واقعی آزادی است...

داشتن مهمترین چیزهای عالم بی آن که صاحبشان باشی...

 

"پائولو کوئیلو"



تاريخ : جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢ | ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : سحر | نظرات ()
روزی از روزها شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد... اما می خواهم هر چه بیشتر بروم.... تا هر چه دورتر بیفتم... تا هر چه دیرتر بیفتم... هر چه دیرتر و دورتر بمیرم... نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه... پیش از ان که می توانسته ام بروم و بمانم... افتاده باشم و جان داده باشم
کدهای اضافی کاربر :


كد موسيقي براي وبلاگ