هودا
ما را از همان جنسی ساخته‌اند که رؤیاها را، و حضور کوچک ما را هاله‌ای از خواب فراگرفته‌است
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب

تو بستی چشمتو...

دنیا پر از تیتراژ پایان شد...

جهان یه فیلم کوتاه بود

که از چشم تو اکران شد...

 

من اینجا روی مرز عشق گذرنامه درست کردم

خودم رو توی یه پاکت به دنیای تو پست کردم

تو " شیراز نگاه من " بهار و سعدی و حافظ

توی" طهران قلب تو" یکی لبهامو می بافه...

هوام ابری تر از اونه که تو اخبار می بینی...

دارم از پنجره می رم فقط دیوار می بینی...

من از این پرسه ها خسته به رویاها بدهکارم

یه هدفون توی گوشامه...

خیابونا رو می شمرم

نه امروز رو می شناسم...

ببین ماسیده لبخندم

زمان بی معنی بی تو

دیگه ساعت نمی بندم...

جهانم تلخه این روزا

بشین چاییم رو شیرین کن...

توهم می زنم خوبم

توهم هامو تزیین کن...

مثل شش های این سیگار

پر از هندسه ی دودم...

یه روزی که نفهمیدی

یه روزی عاشقت بودم...

 

تو بستی چشمتو...

دنیا پر از تیتراژ پایان شد...

جهان یه فیلم کوتاه بود

که از چشم تو اکران شد...

 


 

پ.ن:

مست شو ، بانو !
مست از من !
آن چنان مست که دریا به رنگ
گل سرخ درآید،
به رنگ شراب تیره ،
به رنگ خاکستری ،
به رنگ زرد ؛

و چه زیباست
زنی که در حضور شعر
تلو تلو می خورد و
مست می شود...



تاريخ : جمعه ۱٦ فروردین ۱۳٩٢ | ٧:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : سحر | نظرات ()
روزی از روزها شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد... اما می خواهم هر چه بیشتر بروم.... تا هر چه دورتر بیفتم... تا هر چه دیرتر بیفتم... هر چه دیرتر و دورتر بمیرم... نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه... پیش از ان که می توانسته ام بروم و بمانم... افتاده باشم و جان داده باشم
کدهای اضافی کاربر :


كد موسيقي براي وبلاگ