هودا
ما را از همان جنسی ساخته‌اند که رؤیاها را، و حضور کوچک ما را هاله‌ای از خواب فراگرفته‌است
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب

 

تو را کشتند...

و ما را زنده با تو در خاک کردند...

ما ساکنان قبرهای بی نشانه ایم...

جنازه های خود را بر دوش می گیریم...

و با هر کشته

برای خود

سوگواری می کنیم...

 

"هنگامه هویدا"

 

 

پ.ن:

 

ما دست جمعی مردیم

 

در گوری به وسعت تاریخ...

 

و هرکس هرچه از ما گفت

 

خود را گفته بود...



تاريخ : دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢ | ۸:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سحر | نظرات ()
روزی از روزها شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد... اما می خواهم هر چه بیشتر بروم.... تا هر چه دورتر بیفتم... تا هر چه دیرتر بیفتم... هر چه دیرتر و دورتر بمیرم... نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه... پیش از ان که می توانسته ام بروم و بمانم... افتاده باشم و جان داده باشم
کدهای اضافی کاربر :


كد موسيقي براي وبلاگ