هودا
ما را از همان جنسی ساخته‌اند که رؤیاها را، و حضور کوچک ما را هاله‌ای از خواب فراگرفته‌است
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب

باید تخیل کنیم که در مه راه می رویم...

در مهی بسیار فشرده و سپید...

تمام عمر در مه...

مه اگر آن طور که من تخیل می کنم باشد، دیگر از نگاه های چرکین،

قلب های کدر و رفتارهایی که آن ها را رذیلانه می نامیم ،

گله مند نخواهیم شد...

 

خائنان به خاک _همان ها که زمین خدا را آلوده می کنند_ 

 در مه گر چه وهمی

اما قدری زیبا و تحمل پذیر خواهند شد...

حتی شبه روشنفکران ،در مه ، به نظر نخواهد رسید که به پرگویی های

 مهمل مبتذل ابدی خویش مشغولند، و به خیانت...

آن ها را در مه اگر به قدر کفایت فشرده باشد ،می توانیم

 جنگجویانی اسطوره ای مجسم کنیم که به خاطر آزادی می جنگند،

یا به خاطر نان زحمتکشان جهان...

برای نفسی آسوده زیستن ،چاره یی نیست جز مهی فشرده را

 گرداگرد خویش انگار کردن...

مهی که در درون آن ،هر چیز غم انگیز، محو و کمرنگ شود...

برای شادمانه زیستن ،در عصر بی اعتقادی روح،

در مه زیستن ضرورت است...

 

"نادر ابراهیمی"

 

 

پ.ن:

هرگز جلای وطن نخواهم کرد

و به گرگ های گرسنه نخواهم سپرد زادگاهم را...

 

دیروز  پنجمین سالگرد درگذشت "خسرو شکیبایی" بود...

روحش شاد  و یادش گرامی...

 

 



تاريخ : جمعه ٢۸ تیر ۱۳٩٢ | ۱:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سحر | نظرات ()
روزی از روزها شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد... اما می خواهم هر چه بیشتر بروم.... تا هر چه دورتر بیفتم... تا هر چه دیرتر بیفتم... هر چه دیرتر و دورتر بمیرم... نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه... پیش از ان که می توانسته ام بروم و بمانم... افتاده باشم و جان داده باشم
کدهای اضافی کاربر :


كد موسيقي براي وبلاگ