هودا
ما را از همان جنسی ساخته‌اند که رؤیاها را، و حضور کوچک ما را هاله‌ای از خواب فراگرفته‌است
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب

 

اگر یک روز ،یکی از هزاران روزهای زندگی ام

امکان تکرار یابد-

کدام یک را برخواهم گزید؟

 

همه ی آن روزهایی که به روشنی در خاطر دارم،

همه ی آن روزهایی که "فراموش نشدنی" نام دارند...

به چشم من بیگانه اند...

من بیرون آن هایم

زیرا آن ها را از بیرون می نگرم...

تصاویری جان گرفته-

در چشمه ی همیشه جوشان خاطرات...

روزهای از یاد رفته- روزهای واقعی من...

من به آن ها تعلق دارم...

و هنوز در آن ها سیر می کنم...

آن ها همه ی مرا در برمی گیرند...

در تار و پود هوای خود

نامحسوس، درخشان، اشباع شده...

از عطر روزگار سپری شده در رویا...

 

در ازای یک روز از یاد رفته...

از همه ی خاطرات شیرینم می گذرم...

 

تنها یک روز عادی ...غرق در نور منتشره ی روز...

چشیدن دوباره ی ابتذال ساده ی آن...

سرشاری زلالش...

بی سنگینی سایه ی هیچ خاطره ای بر آن...

یک بار دیگر مست شدن

از شراب ناب دنیایی لبریز از خواب و خیال...

و سپس آن را برای همیشه از یاد بردن...

 

"بلاگا دیمیتروا"

 

پ.ن:

همیشه ...هر سال، در اوان زادروزم  پریشان حالم...

به دنبال مفهوم زندگی و پیدایش...

به دنبال...

 

 

کاش می شد دوباره بارون بزنه...

 

بعد نوشت:

امروز یکی از زیباترین زادروزهای زندگیم بود...

چون با عزیزترینم سپری شد...

از پروردگار می خوام عمر با هم بودنمون رو طولانی

کنه...

و عشقمون رو روز به روز بیشتر کنه...

 

خدایا آرامش این روزهام رو مدیون توام...

 

خدایا کی باران عشقت رو به دل تک تک زمینی ها

می باری تا زمین از عداوت و کینه و دروغ پاک شه؟

خدایا...

 

 



تاريخ : جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢ | ٦:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سحر | نظرات ()
روزی از روزها شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد... اما می خواهم هر چه بیشتر بروم.... تا هر چه دورتر بیفتم... تا هر چه دیرتر بیفتم... هر چه دیرتر و دورتر بمیرم... نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه... پیش از ان که می توانسته ام بروم و بمانم... افتاده باشم و جان داده باشم
کدهای اضافی کاربر :


كد موسيقي براي وبلاگ