هودا

عشق یعنی درک بی نهایت انسان...یعنی پذیرفتن هر کس به همان گونه ای که هست...نه به گونه ای ایده آل

 

این "من" که در من است و در توست چندین و چند لایه دارد...

این منم، ایستاده رویاروی تو،و گشوده بر تو، و گشوده بر تو ؟

و این توئی، ایستاده در برابر من و گشوده بر من،

 گشوده بر من؟

آن من دیگر پس کیست که گه گاه در غم انگیزترین یا شادترین

دم ها، تو را یا مرا غافلگیرمی کند...

آن من دیگر که گه گاه، به ناگاه، از پس این من،که در من است

و در توست،سرک می کشد؟

و چون من من از پرده برون آمد، تازه،آن من دیگرهنوز هست...

من من من...

و پس پشت او،باز، آن من دیگر...من من من من و...

هرگز آیا ما، من و تو بر یکدیگر گشوده خواهیم شد به تمامی...؟

 

پ.ن:

دیوارهای دانشگاه را بلندتر از دیوارهای زندان ساخته بودند...

حق داشتند...

نگهبانی از فکرها خیلی دشوارتر از نگهبانی از جرم است...

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

Design By : Night Melody