عشق یعنی درک بی نهایت انسان...یعنی پذیرفتن هر کس به همان گونه ای که هست...نه به گونه ای ایده آل
امروز سالروز میلاد "شاه ماهی موسیقی ایران" هست "تو رو می شناسم ای شب گرد عاشق تو با اسم شب من آشنایی... از اندوه تو و چشم تو پیداست که از ایل و تبار عاشقایی..." میلادش مبارک... کسی که من با صداش بزرگ شدم...خندیدم...گریه کردم... عاشق شدم...و نفس کشیدم... "تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادت نبودنت فاجعه ...بودنت امنیت... ای بوی تو گرفته ...تن پوش کهنه ی من چه خوبه با تو رفتن...رفتن همیشه رفتن..." من عاشق صدای زیبا و منحصر به فردش هستم... هیچ وقت ندیدم ترانه ای بی محتوا و بی اثر بخونه...اگر هم باشه تعدادش بسیار معدود هست... خدایا کویرم...کویرم...بگو ابر بباره...می خوام جون بگیرم... اگه بارون بباره...اگه بارون بباره... آخ اگه بارون بباره... واروژان همیشه جاوید زیباترین موسیقی و ایرج جنتی عطایی بزرگ و شهیار قنبری جاودانه ترین اشعار خودشون رو به "گوگوش" هدیه کردند... پ.ن :انتخاب یکی از ترانه ها و نوشتنش اینجا آسون نیست... چون من با تک تک آهنگ هاش زندگی کردم... تقدیم به دوستداران صدای همیشه موندگارش: بشنو همسفر من... از این قصه ی تلخ...راه دشوار... ای تو تک چراغ این شب تار... این که گذشتن از کنار قصه ها نیست... این که یه تصویر از سقوط آدما نیست... ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم ما خود دردیم...این نگاهی گذرا نیست... سفر چه تلخ...در امتداد اندوه... حس کردن مرگ...لحظه ی ویرانی کوه... هم پای هر بغض...شکستن و چکیدن... از درد غربت بی صدا فریاد کشیدن... بشنو همسفر من با هم رهسپار راه دردیم... با هم لحظه ها را گریه کردیم... ما در صدای بی صدای گریه سوختیم... ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم... از مخمل درد به تن عشق جامه دوختیم تا عجز خود را با هم و بی هم شناختیم... تنهایی رفتیم به عجز خود رسیدیم... شاید در این راه اگر با هم بمانیم... وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم... دوباره، ماهی سرخ دوباره، آبی آب دوباره عیدی ی من غزل های ترد ناب دوباره دست های تو سفره ی هفت سین من وقت تحویل بهار ساعت عاشق شدن... ما باید دوباره بچگی کنیم... سبزی بهار و زندگی کنیم... دوباره مادربزرگ رخت نو ، سوزن زده تخم مرغ رنگی هم از قفس در اومده ساز پرناز تو کو؟ نت به نت از ما بگو از ترانه چکه کن در بهار شست و شو قصه ی دوباره ها سکه یی به نام ما دوباره شهزاده یی عاشق مرد گدا دوباره لمس علف عطر زاییدن گل دوباره رنگین کمون روی تنهایی پل دوباره قایم موشک سر چها راه شلوغ دوباره عید دیدنی از غزل های "فروغ" ما باید دوباره بچگی کنیم سبزی بهار و زندگی کنیم... "شهیار قنبری"
پ.ن: کاش این بهار ...بهار آزادی بود... برای تمام مردم دنیا که در آرزوی صلح هستند... در آرزوی آرامش و عدالت... ما منتظر اون روزیم...هر چند از ما دور باشه... تا دریا، دریاست...رودی جاری باش... بهار همیشه من رو یاد شعر "شهیار عزیزم" می اندازه و صدای همیشه جاودان "فرهاد مهراد"... بوی عیدی..بوی توپ...بوی کاغذ رنگی... بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ... با اینا زمستون و سر می کنم... با اینا خستگی مو در می کنم... ولی امسال خستگی رو تنم مونده... امسال دلم خوش نیست...شاد نیستم... یه غم بزرگ تو دلم سنگینی می کنه... با این که بهارهای شیراز بارونی و زیباست...ولی چشم من این زیبایی ها رو نمی بینه... اتفاقات این روزها در دنیا...درونم آشفته تر کرده... سیر سعودی تا سقوط... برای تک تک انسان های آزاده... برای تمام دوستای "هودا"... "سونیای مهربونم،نسرینم ،دریا و نارون و سکوتم ... ماهدیسم،خورشید خانومم،مرجانه و نازلی نازنینم سوما،سوسن و ماهرخ و شادی عزیزم... جواد بی انتها...سپهر و اسماعیل ...محسن و سیاوش... سینا...سیاوش ولی زاده...آدم مریخی... محمد رمضانی مهربون...محمد طالبی... مجید و مهرداد... و تمام دوستای دیگه ای که سر می زنن به اینجا... سال خوبی آرزو می کنم... سالی پر از آزادی و صلح... سالی که در هیچ کجای دنیا جنگی نباشه... سالی که هیچ انسانی خون برادرش رو نریزه... و سال پر از عشق و دوستی و محبت... درونتون زیباتر شه...از کینه و کدورت خالی شه... و به جاش آرامش بشینه...و حس پرواز به سوی حقیقت...
نوروز پیشاپیش مبارک... اما عید ما روزی دگر باشد...
با هم دوباره زهر تنهایی چشیدیم...
| Design By : Night Melody |
