چقدر خوشبختم...

چقدر
خوشبختم!

می توانم عکس سیاه و سفید تو
را ببوسم
                             
          و
                         
            باور کنم

که در آن سوی سواحل رویا،

با تماس نابهنگام گرمایی

به گونه ات

از خواب می پری!

 

"یغما گلرویی"

 

 

 

پ.ن:

آدم را گفت

هبوط تو موقت است

 به من باز می گردی...

آدم اما خانه ساخت...

 

/ 9 نظر / 22 بازدید
روزبه

در کف‌مان کلیدی است که قفلش را گم کردیم. آبی در هواست که مَشربه‌یی نداریم. کلماتی که مدادی نداریم. آوازی که دهانی نداریم. ساعتی بی عقربه. دستی و تنی نداریم. آیا زمان به انتظار کسی خواهد ماند با سوزنبانی که در جوانی خود مرده است.

روزبه

دوستت دارم و پنهان کردن آسمان پشت میله‌های قفس آسان نیست . آن‌چه که پنهان می‌ماند خون است خون است و عسل که به نیش زنبوری آشکار می‌شود . دوستت دارم و نقشه‌یی از بهشت را می‌بینم دورادور با دو نهر از عسل که کشان کشان خود را به خانه من می‌رسانند.

آرش

شعرای که انتخاب میکنید زیباست وپر محتوا درود بر شما

امین -مرثیه ای بر یک رویا

سلام سحر جان میدونی مثل الان و دیروز و گذشته وقتی دلتنگم میام وبت اینجاست که زمان میایسته و فراموش می کنم تو زندگی چه خبره تو این دنیای دوست داشتنی هودا قدم میزنم و روحیه میگیرم و بازم زندگی برام قابل تحمل میشه

سونیا

آه از این آدمی که هیچ نمی دانست و نمی داند..و این سر گر دانی ها را مجالی نیست ..کاش می شد عکس تو را ببوسم بدانی عزیز دلی سحرم.. بی نظیر بود..[ماچ]

روزبه

به نام تو امروز آواز دادم سحر را به نام تو خواندم درخت و پل و باد و نیلوفر صبحدم را تو را باغ نامیدم و صبح در کوچه بالید تو را در نفس های خود آشیان دادم ای آذرخش مقدس میان دل خویش و دریا برای تو جایی دگر بایدم ساخت در ایجاز باران و جایی که نشنفته باشد صدای قدم ها و هیهای غم را [گل][گل][گل]

بهار

خیلی زیبا بود سحر جان یادش گرامی

گم

وای..... پی نوشتت دیوونم کرد... سر نردنام و بزار به پای گرفتاری همیشه پیروز باشی دوست من

آمد

چه خوشبختی قشنگی یغما به تصویر کشیده