می خواهمت هنوز...

قول بده که خواهی آمد

 

اما هرگز نیا!

اگر بیایی

همه چیز خراب می شود!

دیگر نمی توانم

اینگونه با اشتیاق

          به دریا و جاده خیره شوم...

من خو کرده ام

          به این پرسه زدن ها

          در اسکله و ایستگاه

اگر بیایی

من چشم به راه چه کسی بمانم؟!

 

"رسول یونان"

 

 

 

پ.ن :

این بار هم که

تاول پاهایم خشک شود

دوباره عاشقت می‌شوم...

دوباره راه می‌افتم....

دوباره گم می‌شوم...

 

/ 23 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمد

در روي اسكله تكيه به تيرك سيگار بدست آه تنها ... حتي فكر اين تنهايي هم نابودم مي كند .

مریم

سحر... حالمو خوب کرد این نوشته ها... مرسی...

حمید

ممنون که از آقای یونان گذاشتی...

بهار

خود را زیاد درگیر واژه ها مکن. واژه ها احساس ندارند یا زیادی از عاطفه می نویسند یا بی رحم بی رحم می شوند، خود را به حال خودت بگذار. برای من همین حال ساده ات خواندنی ست

negar

شعرها و متن های تامل برانگیزی داری. موفق باشی عزیزم

ناهید خاله

مي گويند: عشق آن است که به او نرسي ! و من مي دانم چرا ؟! زيرا در روزگار من... کسي نيست که زنانه عاشق شود ، و مردانه بايستد...

غفلت ِ پاک

چگونه می توان به تاول های ِ پا گفت تمام مسیر ِ طی شده اشتباه بوده است ؟

کفشدوزک

[گل]

هیور

از بهترینهای رسول یونان اما هرگز نیا..... به قول زنده یاد حمید مصدق چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما همیشه منتظریم و کسی نمی اید..... سپاس سحر جان

سونیا

و چه حکایتی این عشق چه بیرحم.چه مهربان و چه فریبکار بزرگی است..دوستت دارم عزیز ترین[ماچ]