خوشبختی...

 

خوشبختی را نمی توان وام گرفت...

خوشبختی را نمی توان برای لحظه یی نیز به عاریت خواست...

خوشبختی را نمی توان دزدید...

نمی توان تکدی کرد...

بر سر سفره ی خوشبختی دیگران ،همچو یک ناخوانده مهمان،

حریصانه نمی توان نشست...و لقمه یی نمی توان برداشت که

 گلوگیر نباشد و گرسنگی را مضاعف نکند...

پرنده ی سعادت دیگران را نمی توان به دام انداخت...

به خانه ی خویش آورد و در قفسی محبوس کرد...

به امید باطلی...خوشبختی، گمان می کنم، تنها چیزی ست در

جهان که فقط با دست های طاهر کسی که به راستی خواهان

آن است ساخته می شود...و از پی اندیشیدنی طاهرانه...

همه ی گفت و گوهایمان در باب خوشبختی صرفا مربوط به

خوشبختی در واحدی بسیار کوچک است...نه خوشبختی

 اجتماعی، ملی، تاریخی و بشری...

برای رسیدن به آن گونه خوشبختی _ که آرمان نهایی انسان

 است _نیرو...امید...اقدام و اراده ی مستقل فردی راه به جایی

 نمی برد...

 

"نادر ابراهیمی"

 

پ.ن:

این سرزمین من است که می گرید...

این سرزمین من است...

                                 که عریان است...

باران دگر نیامده چندی ست...

آن گریه های ابر کجا رفته است؟

ثقل زمین کجاست؟

من در کجای جهان ایستاده ام؟

با باری از فریادهای خفته و خونین...

ای سرزمین من...

من در کجای جهان ایستاده ام...؟

 

/ 55 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیاوش

کاملا موافقم اما کی قراره این اراده جمعی عملی بشه رو نمی دونم[ناراحت] آپم[گل]

حسام

خوشبخنی نسبی رفیق... نگرد دنبالش شاید داریش.../

افرا....

..ممنون از آمدنت... .. متن هات هم که فوق العاده بود.. یه مهمونی از بزرگانی که خیلی دوستشون دارم ..بخصوص زنده یاد ابراهیمی....

سیمین

سحر عزیزم! شاید همیشه نمیتوان چیزی گفت. شاید همیشه ای که نیست...

سوشیا

سلام عزیز ... ممنون از حضورت . اندیشه ات رو بی تعارف ستایش می کنم . ابراهیمی رو حس کردن نشونه تفکر متعالی خودته . سحر جان این بیت رو به تو تقدیم می کنم . امیدوارم از من بپذیریش : . . . . بیهوده است دل بسپاری به زنده رود این رود پر خروش به دریا نمی رسد ... موفق باشی رفیق گلم

پرستو کوچولو

سلام. ممنون از محبتتنون. ممنون از دلگرمی تون خیلی ممنون

آمد

شرمنده سرزمينم هستم كه هنوز پا بر رويش ميگذارم اما .....