شاعر سپیده دمان و آزادی و عشق...

دوم مرداد:

درگذشت بامداد شعر ایران

سیزده سال گذشت و انگار برای من همین دیروز بود...

شاعر نمی میرد...

 

"دست بردار که گر خاموشم

با لبم هر نفسی فریاد است"

 

چراغ "بامداد" جاودانه در دل عاشقانش روشن است...

او چنان زیست و چنان ماند که شایسته ی بزرگترین شاعر دوران

هاست...

آزاد و رهیده از دام قدرت ...

و در سرزمینی که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون است ،هرگز از

مرگ نهراسید...

 

فرصت کوتاه بود و سفر جان کاه بود

اما یگانه بود و هیچ کم نداشت...

 

او اینک در سطر سطر کتاب هایش نشسته است و به ما لبخند می زند

و از انسان و از زندگی می گوید و می سراید...

 

 

 

 

از مهتابی

به کوچه ی تاریک

خم می شوم...

و به جای همه ی نومیدان

می گریم...

 

 

بعدنوشت:

دوم مرداد: روز فیزیوتراپی...

این روز رو به دوستان عزیزم تبریک می گم...

 

 

 

 

 

 

/ 16 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اشوان

از بهشت ِ گند ِ تان ما را جاودانه بی نصیبی باد! درود بر شاملوی بزرگ... روح بلندش در جوار بهترین ها...[گل]

آمد

فرصت کوتاه بود و سفر جان کاه بود اما یگانه بود و هیچ کم نداشت...

آمد

اوووووووووووووويه به نظرت نمياد خيلي دير شد براي يك آپ جديد من و ديگر خواننده هاي وبلاگتو مهمان كني.

(ام.)

منم همینو میگم ...

منصور

به هرکی وابسته شدم تقدیر کاری کرد که ازش جدا بشم؛ اراده کردم به هیچ کسی وابسته نباشم؛ حالا ماه هاست تو لاک تنهایی خودم حبس شدم...

سونیا

سلاخی می گريست ... به قناری کوچکی دل باخته بود .... بعضی از آدمها با مرگشان از دست نمی روند..تنها وقتی می روند که درکشان نمی کنی..او هم از این دست بود و درک اعماق خالص و ناب وجودش بصیرتی می طلبید جون همسر بی نظیرش ..همیشه بادیدن تصاویری ای این دو بزرگ به خود می گویم..خوش به حالشان که هم را داشتند..در این دنیای بی درو پیکر که جفتها دیگر هم را نمی یابند..سحرم بی نهایت تحسینت می کنم که چون من آنچنان در گیر مشغله های روز مره گی نشدی که تنها در دلت ستایششان کنی..خیالم راحت است که نه به سبب بزرگیم که تنها چیزی است که نشدم.. بلکه به سبب عاطفه ات از یادم نمی بری.. کمیاب هستی چون مرواریدی گرانبها. ..روز فیزیو تراپان گرامی هم مبارک که عضلات را به روح زیبای دل پیوند می زنند..تا ترکیبی بسازد هنجار و موزون چون قامت فریبای انسانیت

هیوَر

درود بر روح بامداد شعر ایران زمین و سپاس از یادت سحر عزیز

بهار

آرامش........... زمانیست که بدانی هر لحظه خدا در کنار توست..... لحظه هایت آرام و خدایی....

گم

یادش سبز....