گور ایرانی..

مرا بازداشت کردند

به جرم ارتباط با بیگانگان...

دست هایم را بستند

با دستبند خارجی...

حکم اعدامم را نوشتند

با خودکار خارجی...

مرا به میدان اعدام بردند

با ماشین خارجی...

و تیربارانم کردند

با سلاح خارجی...

من

فقط گورم ایرانی بود...

 

 

پ ن :

من با استعداد بودم ...

یعنی هستم ...

بعضی وقت‌ها به

 
دست‌هایم نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم ...

یا یک چیز دیگر .

ولی دست‌هایم چه کار کرده اند؟

یک جایم را خارانده‌اند ،

 چک نوشته ‌اند ،

 بند کفش بسته‌ اند ،

سیفون کشیده‌اند ...

دست‌هایم را حرام کرده‌ام

همین‌طور ذهنم را...!         

 

" چارلز بوکوفسکی "

 

 

 

/ 31 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دریای شرقی

سلام سحرم عالی نوشتی وبلندترین فریاد ...سپاس[گل][قلب]

امین

دیگر جز رویاهایم چیزی برای گرفتن نمانده از من بگیرند.... پس آزاد و رهایم در رویا

همطا

"زندگی دوستت دارم های توی تاریکی ست" شعر ...نه! به روز است...چشم به راه نگاهتان

پریسا

سلام سحر عزیزم. خوبی؟ پی نوشتت قشنگه... ولی خب گاهی ما خیلی آرزوها داریم که برآورده نمی شه. مثل همین دستا... :)

سیاوش

جرم مهم نیست مهم غیر خودی بودنه[چشمک]

محسن

من فقط گورم ایرانی است بسیار عالی

الهام

سلام عالی بود...

روزبه

دست بر آينه کشيدم ديوار بود در برف سرخ زاده‌شدن همين است! دست بر ديوار کشيدم تنفس سنگ بود. در برف سرخ درگذشتن همين است! دست بر کلمه کشيدم جادوی ديوار و تنفس سنگ همين بود. باريدن بی‌پايان برف سرخ بر برف سرخ همين است!