در سرزمین ما...

در جنگ

چیزهای زیادی قسمت می شود

مثلا

کلاه‌خود

قمقمه

تفنگ

 

مثلا

سهم من از جنگ

کشته‌ی پدرم بود.

 

"رضا بروسان"

 

پ.ن:

 

در سرزمین ما

پاییز که می شود

هواپیماها

یکی یکی

می افتند...

/ 10 نظر / 4 بازدید
پروشا

درود بر یار با خردم حرفهات عجیب به دل... چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است مثل همین باران بی سوال که هی می بارد ...

حمید

ﻋﯿﻦ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ِ ﺍﻟﻒ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﺮﺩﻩ ﯼ ِ ﭘﻠﮏ ﻫﺎﯼ ِ ﺧﻮﺩ ﻧﻬﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﻗﺎﻑ ﺳﺮﺁﻏﺎﺯ ِ ﺍﻟﻔﺒﺎﯼ ِ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺖ ﺳﻼﻡ ﺑﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﻪ ﺣﺮﻑ ِ ﺳﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﺎ ﺷﺎﻋﺮﺗﺮﯾﻦ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺧﻮﺍﻥ ِ ﺯﻣﯿﻦ ﺷﻮﻡ ...

اهورا

سهم من بلاتکلیفی!

هیوَر

تنهایی در اتوبوس 40 نفر است در قطار هزار نفر..... درود بر روح رضا بروسان و همسر وفرزندش چه تلخ پر کشیدند... و درود بر سحر عزیز و سپاس از یادش

دل نوشته ها

روحش شاد و روانش پاک..رضا بروسان از بهترین شاعران جوان بود...و این شعر چقدر پیام دارد....من از جنگ متنفرم ...من از جنگ متنفرم...[گل]

اشوان

حالم چو دلیری است که از بخت بد خویش در لشکر دشمن پسری داشته باشد!

سونیا

غنیمت ما از این همه هیاهو درد ی بود که مزمن شده ..تنها با گریز امیدی به درمانش می توان داشت..سرزمینما سرزمین بر باد رفتن آرزوهایی جه آسان بود[گل]