زادروز شمس لنگرودی...

با خالکوب ستاره ها

بر تاریکی دست ها

عابران به سوی تو بال می زنند...

می آیند

تا در حیاط خانه تو

گل های پژمرده خود را بکارند...

و تو از راهی می رسی

که پریشانی دور می شود...

تو اینهمه نزدیک بودی و اینهمه دور به نظر می رسیدی!

پس پلک هایمان بودی، و دیده نمی شدی!

درهایت را باز کن

ما ایستاده ایم...

خیابان های تو ما را پیش می برد

ما می آییم

تا جای واژه نارنج نارنج

و جای هوا هوا بنشانیم

و در شعری زنده شناور باشیم...

تو نخستین حرفی

که نخستین برگ های بهاری به زبان می آرند

نخستین نانی

که پس از جنگی شوم

از تنور دهکده ای خارج می شود

نخستین نامی

که بر بچه زندگی می گذاریم...

در هایت را باز کن

ما می آییم

با عکس جوانی تو

در جیب پاره مان

و هر چه که نزدیک تر می شویم

تو جوان تر و زیباتر می شوی

درهایت را باز کن

هر چه نشانه است در کف مان

خانه توست

ای آزادی...

 

"شمس لنگرودی"

 

 

پ.ن:

باد می وزید

که تو پر کشیدی

شاد بودید

هم تو

هم شکارچی گنگی

که از سر اتفاق

در سایه ی شاخه ها می گذشت.

 

/ 8 نظر / 25 بازدید
سونیا

چه نکته سنجی های زیبایی داره این شعر ها..تنها به احترامش سکوت می کنم..تا هیچ رعدی آسمانش را بر هم نزند..سحر دوست داشتنی من..[قلب]

هیوَر

درود بر شمس لنگرودی عزیز و زاد روزش هم گرامی متاسفانه در روز تولدش مادرش را هم از دست داد درود بر روحش و باز سپاس از سحر عزیز

روزبه

گفتم: بهار آمده گفتی: اما درخت ها را اندیشه ی بلند شکفتن نیست گویا درخت ها باور نمی کنند که این ابر این نسیم پیغام آن حقیقت سبز است آری بهار جامه ی سبزی نیست تا هر کسی هر لحظه ای که خواست به دوشش بیفکند

محسن

سلام ممنون از لطفت سحر جان پی نوشتت رو خوندم مردم و زنده شدم از بس که زیبا بود

دریای شرقی

درود بر سحر نازنین چه روزی بود روز زاد روز فرزند مصادف شد با رحلت مادر ...روز خاکسپاری مادر[گل]خدا همه مادرای مهربون رو اگر هستند حفظ کنه واگر نیستند رحمت کنه ...مادر میوه نایاب زندگی[گل]

اشوان

یکی از زیباترین شعرهایی بود که تا امروز در مورد آزادی خوندم... بسیار زیبا بود... درود و سپاس سحربانو[گل]

آمد

فاصله هاییست در بین شاخه ها که باد را به مهمانی بی برگشان دعوت می کنند