صدای قلبم...

صدای قلب نیست...

صدای پای توست...

که شبها در سینه ام می دوی

کافی ست خسته شوی...

کافی ست بیاستی...

 

"گروس عبدالملکیان"

 

 

 

پ.ن:

تو مرا بی پایان آفریدی...

و بی پایان است

شادمانی ای که می بخشی...

 

تو این ظرف شکننده را بارها و بارها تهی ساخته

و آن را هماره با زندگی ای تازه سرشار ساخته ای...

 

زندگی هایم می گذرند

و با این همه

تو هنوز می ریزی

و من هنوز مانده تا پر شوم...

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیاوش

برای من ساعتهاست که اون ایستاده و من توی کمام.....

امین

سلام سحر جان.حالت خوبه؟چطور مطوری؟ کم پیدایی ها دیگه بهمون سر نمیزنی[گل]

سونیا

عاشق شعر های گروس هستم..سحرم..صدای پای توست که در قلبم می دود ..می ایستد.. کمی نظاره اش کن می خواهد با تو حرف بزند.....خیلی لذت بردم و از پی نوشت زیبات عزیزِ همیشه[ماچ]

اشوان

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید... +پست زیبایی بود سحر بانو...[گل]

آمد

صدای شنیدنی ایست این صدای قلب تپنده که جان میدهد به رویاهای پرواز

دل نوشته ها

صدای پا اشکال نداره ...اما خدا نکنه صدای قلبت بایسته...[گل]

اشوان

از خواجه ی شیراز بود سحربانو... هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق بر او نمرده به فتوای من نماز کنید...