به...

آتش که باشی

برای تو هیزم می شوم

دریا بروی

پارو

تو همیشه درست پنداشته ای

دل من

شبیه تکه سنگی ست

که می خواهم

تو با همه ی خستگی هایت

یک لحظه

به من تکیه کنی

 

 

 

 

پ.ن:

تا شکنجه هست...هیچ نقطه ای از جهان امن نیست...

 

/ 42 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

اگر دلت تکیه گاه کس دیگری است پس نباید سنگ باشد سحر جان... :)

آمد

بابا چرا به روز نمي كنيد .راستي در پست مناسبتي روز بلاگ وبلاگتون معرفي شد در وبلاگم .

امین

سلام بر سحر عزیز.حالت خوبه؟خوش و خرمی؟ نمیگی ممکنه دلتنگت بشیم [ناراحت]

امین

خب خدارو شکر میکنم که بالاخره اومدی امیدوارم که شاد و موفق باشی

دل نوشته ها

سلااااااااااااااااااااااااام [لبخند]...من دوست " آمد " هستم...توي وبلاگشون به مناسبت روز وبلاگ ، شما رو معرفي كرده....خيلي خوشحالم از اينكه اينجام...از وبلاگتون خوشم اومد...بازم ميام ..موف باشي...[گل]

رها

ولی من دلم میخواد میتونستم فقط یک لحظه بهش تکیه کنم..فقط یک لحظه....

ماهك

سلام رفيق كجايي تو دختر چرا به روز نميشي؟ باز درگير زندگي شدي[نگران]

ماهك

نام تو را زمزمه ميكنم تا مرا بيابي من منتظرم از كهكشان دور از راه شيري برسي فرقي نميكند از كجا فقط منتظرم برسي اين ها خيال نيست اينها توهم نيست من ميدانم در اين ازدهام در اين شهر شلوغ بازي قايموشك تمرينه خوبي براي جدايي است ولي من بازيكن خوبي نيستم من منتظرم تا هم را بيابيم