زندگی در گور...

 

تو را کشتند...

و ما را زنده با تو در خاک کردند...

ما ساکنان قبرهای بی نشانه ایم...

جنازه های خود را بر دوش می گیریم...

و با هر کشته

برای خود

سوگواری می کنیم...

 

"هنگامه هویدا"

 

 

پ.ن:

 

ما دست جمعی مردیم

 

در گوری به وسعت تاریخ...

 

و هرکس هرچه از ما گفت

 

خود را گفته بود...

/ 25 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روشنا

و هر کس هرچه از ما گفت خود را گفته بود... و تاریخ ما را به یاد نمی آورد و "فراموشی" زندگی کردن بود در گور

بانوی آریایی

میروم دلمردگی ها را ز سر بیرون کنم گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم بر کلام ناهماهنگ جدایی خط کشم در سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم...

منصور

دلربای من مرا تنها نخواهد هیچگاه هر کجا باشم خیالش بر دلم سر میزند لشکر غم هر زمان تازد به جانم باک نیست یار من با بوسه ای بر قلب لشکر میزند

آمد

ميخوام اين نوشته رو از يه ديد ديگه بخونم و كامنت بذارم و اون اينه كه گاهي وقتها كسي كه مارو توي گور خاطرههاش دفن ميكنه به جاي خاك سنگ ميريزه كه ديگه هيچ اثري ازمون نمونه اما بعضي گوركنا ازبس دوسمون دارن جاي خاك پر ميريزن و در آخر كمي گرد خاك مي پاشن كه كسي نخواسته باشه سنگ بريزه .ايكاش گور كن خوبي باشيم .

سیب آبی

من چقدر این پی نوشت های تو را دوست دارم عالی عالی

محمد

به کلبه دلتنگی من بیا...

پریسا

هر کس هرچه از ما گفت خود را گفته بود... [لبخند][گل]

ماهك

سحر اين پستت رو خيلي بيشتر دوست دارم راستي اگه زمان زنده بودن رو ازت بگيرند البته "دورازجونت"وزمان مرگ وتاريخش رو بهت بدند ، براي زنده بودن تلاش ميكني تا اگه درماني هست درمان بشي يا به طرف مرگ ميري؟؟ البته بستگي داره كسي كه دوستش داري دوستت داشته باشه ها چون همون موقعه اگه بذاره بره داغون تر از حالت ميشي.. تو باشي چه ميكني؟؟؟؟

آمد

امشب رندوم وار اين پستت دوباره اومد و خوندم.