آخرین حیرت...

 

ما , ماهیانی آواز خوانیم ,

چه بسا که به تور می افتیم

و بر سر میزهای شام آورده می شویم ...

چه گواراییم ما !

اما

روزی خواهد رسید

که آوازهای ما

استخوانهامان را

در گلوشان بشکند !

 

 "آندره وزنه زنسکی"

 

 

پ.ن:

آخرین
حیرت زمانی ست

که
دیگر پی می بری

چیزی
تو را به حیرت وا  نمی دارد...                      

 

 

/ 30 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمد

يا تنبل شديد يا مطلب جديدي به نظرت نمياد بذاري اي كم كار به روز كن ديگه[چشمک]

بانوی آریایی

درود بر سحر عزیزم... کم پیدا شدید بانوی مهربان...!!!؟ دلم در تکاپوی کلام دلنشینتان بیقرار است... باور کن... تمام شب هایم را به امید دیدن روی سحر بیدار میمانم... شاید تو همان سحر زیبایی هستی که من هر شب در بیداریهایم خوابش را میبینم...

امیررضا

سحر جان املام خوبه این غلط نویسی اعتراض به وضع موجود می باشد[چشمک]

منصور

بر وزن این یه ترانه هم هست که گروه کر خونده 35 سال پیش .. عشقی تو زندگیمه لرزون مثل نسیمه بنگر امید و بیمه "والله خدا کریمه "(2) تو هر شهر و ولایت پیچیده این حکایت میدونن عاشقم من "میخوامش بی نهایت "(2) کوه و دشت و بیابون دریا و باد و بارون همه دنیا میدونن توی چشمام میخونن دوسش دارم هنوزم ..دوسش دارم هنوزم

منصور

آخر اون ترانه اشتب شد میگه ..دوسش دارم فراوون ..(2)

امیر*

تنهایی آنجاست که نبودنت آه هیچکس را بلند نکند....[گل]

منصور

بخار شیشه ایم ، نازمون کنی اشکمون در میاد چه برسه فراموشمون کنی !...

سونیا

فوق العاده زیبا بود سحرم..واقعا" بیشترین حیرت..... عالی به دلم نشست خیلی عزیزم...[ماچ]

آمد

اميدوارم استوخانهايمان در گلويشان بشكند.