شاملوی بزرگ...

 

امروز سالروز در گذشت یکی از انسان هایی ست که

به معنای حقیقی کلمه برای انسانیت جنگید...

با فکرش...با قلمش و نفس کشیدنش...

چقدر نبودنش محسوس و آزاردهنده ست...

یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت...

 

گر بدین سان زیست ...

من چه ناپاک ام اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه...

یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک...

 

و به حقیقت یادگاری جاودانه نهادی...

یادگاری جاودانه...

 

هاچین و واچین...

زنجیر و ورچین...

چقدر این کلمات به ظاهر ساده ،عمیق

 و تسلی دهنده ست...

 

او در انتظار افقی روشن بود

حتی روزی که دیگر نباشد...

از هر خون سبزه یی می روید...

از هر درد لب خنده یی...

چرا که هر شهید درختی ست...

 

بگذار کسی نداند که چه گونه من به جای نوازش شدن،

 بوسیده شدن،

گزیده شده ام...

بگذار هیچ کس نداند...

 

و مردی که از خوب سخن می گفت...

در حصار بد به زنجیر بسته شد...

چرا که خوب فریبی بیش نبود

و بد بی حجاب به کوچه نمی شد...

 

شب از راه در می رسد...

بی ستاره ترین شب ها...

چرا که در زمین پاکی نیست...

زمین از خوبی و راستی بی بهره است...

و آسمان زمین

   بی ستاره ترین آسمان هاست...

با این اشعار می توان عمری زندگی کرد...

 

اکنون او نیست...

اکنون زمان گریستن است..

اگر تنها بتوان گریست...

یا به رازداری ی دامان تو اعتمادی اگر بتوان داشت...

 

تا ابد ماندگاری در اندیشه ی بیدار ایرانی

ای بزرگ مرد مشرقی...

 

 

 

/ 32 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ولی زاده

وبلاگ ناقوس بروز شد بخش پایانی....[گاوچران]

شاهین

[گل]

کوچه ای بی انتها

خودت که آپ نمیکنی. به ما هم که سر نمیزنی! چه وضعیه بابا بیا بیرون از این حالت[چشمک]

سونیا

سحر نازم خوبه حالش؟[قلب]

ماهرخ

سلام سحر جون . به روزم و منتظر حضورتون .[ماچ]

نگاه

بروزم دوستم!!! منتظرم… زبيايي هايت را ميستايم… تا آخرين سطر…[گل]

مهدی

سلام اکثر وبتو خوندم مطالبش جالب بود اگه وقت کردی به وب من که در مورد موسیقی رپه یه سر بزن اگه با تبادل لینکم موافق بودی منو بلینک بعد بهم بگو با جه اسمی بلینکمت

هیور

ای کاش که عشق را زبان سخن بود درود بر روح شاملو عزیز