چرا ز ترس نبودن به هیچ ساخته ایم

تو بیش از آنچه من قادر به گفتن باشم

به من گوش میدهی...

تو ضمیر آگاه را میشنوی...

تو با من به جاهایی می روی

که کلمات من قادر به بردن تو به آنجا ها نیستند ...

 

 

 "جبران خلیل جبران"

 

 

 

پ.ن:

 

چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن

 
وقتی جماعت خودش هزار رنگ است ...

 

 

 

بعد نوشت:

 

جلیل شهناز در گذشت...

روحش شاد و یادش گرامی...

 

 

 

 

/ 42 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیاوش

خیلی زیبا بود استاد شهناز هم مثل همه هنرمندای این مملکت توی سکوت و تنهایی مرد......

منصور

برای تو می سرایم برای دستهایی که زمین را زیبا میکند برای چشمهایی که از دریا شفاف تر است وبرای دلی که اولین سروده عشق است ----------------- انشا الله که تکراری نباشه ..

فرهاد

درود بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است تمام عشق و ایمانم را نسیب کوروش کن من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نشد

پروشا

سلام سپاس به خاطر مطالب زیبا وسخنان بزرگان زیبابود موفق باشی

وحشی

فوق العاده بود زیبا و قابل تامل زاد روز خورشید مبارک

داريوش

آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک همچون گلوگاه پرنده ای هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند سالیان بسیاری نمی بایست دریافتی را که هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است ...

ماهك

حرف دل گويند ديديم و گوش كرديم ورفتيم وهنوز با او ميروم واو نميداند عالي عالي بود روحش شاد

مفهومات

چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است ...

ماهك

حرف دل را كه گفتم برداشت وبرد