...

 

 

فقط خدا و خود من می دانم که در قلب من چه می گذرد...

دوست دارم سینه ام را بشکافم ...قلبم را بیرون بکشم تا همه

ببینند...

زیرا کسی که خود را برای خویشتن اشکار می کند،آرزوی

شگرف تر ازآن ندارد که دیگران درکش کنند...

اولین شاعر جهان حتما بسیار رنج برده است ...

آن گاه که تیر و کمانش را کنار گذاشت و سعی کرد

برای یارانش وصف کند هنگام غروب

 خورشید چه احساس کرده...

و کاملا محتمل است که این یاران حرف هایش را

مسخره کرده باشند...لیک او باز چنین می کند...

هیچ کس نمی تواند به تنهایی از زیبایی که درک می کند لذت

ببرد...و این گونه است که زندگی در ما که در جستجوی مطلقیم

و برای انزوای مطلق خود باغی می سازیم شوری به جا می گذارد

تا با تمام وجودمان از هر لحظه لذت ببریم...

دوست دارم سراسر زندگی را که در من است زندگی

 و هر لحظه را تا نهایتش درک کنم...

اگر بتوانم در قلب یک انسان گوشه ای تازه را به او بنمایانم

 بیهوده نزیستم...

موضوع خود زندگی است...نه شعف یا درد...یا شادی یا ناشادی...

نفرت به همان اندازه ی دوست داشتن خوب است...

یک دشمن می تواند به خوبی یک دوست باشد...

اگر خورشید ...گرما  و رنگین کمان را می پذیرم، باید تندر را نیز

 بپذیرم...و طوفان را و باران را...

برای خود زندگی کن و زندگیت را بزی...

نیازمند آنم که بگذارم چیزهایی که بایدرخ بدهد...

پس باید برای حوادث غیر مترقبه آماده بود...برای من هر روز که

می گذرد تفاوت دارد...هشتاد ساله هم که بشوم همچنان

 منتظر تجربه هایی می مانم که درون و بیرونم را دگرگون کند...

 می خواهم از هر لحظه ی زندگی که هنوز برایم باقی  مانده

استفاده کنم...

 

"جبران خلیل جبران"

 

 

 

 

پ.ن:

این که می دانم تو در کنار منی...

که مرا درک می کنی ...

و مرا دوست داری...

به من برای تحمل این روزگار سخت

دل می دهد...

اگر شبیه تو کسی در کنار هر کس بود...

جهان چه بهشتی...

چه بهشت پر آرامشی بود...

/ 54 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسن شیردل

از تمام جبران خلیل فقط نامه هایش به هاکسلی مانده. و آنچه با پیامبر کشف کرد جز شهودش نبود. خیلی ساده اتفاق می افتد مثل کودکی که دختر هست و سحر هر روز با گربه ای که زندگی اش است خانه ای میان بوته ها پیدا می کند.

محمد

سلام. خوبه که یکی رو داری که درکت می کنه. امیدوارم واقعا بهشتت رو پیدا کرده باشی. بابا شیرازی!!! منم یه مدت شیراز زندگی می کردم.البته خیلی سالهای قبل. یه مدت بابا کوهی بودیم. یه چند سال هم فلکه اطلسی. خلاصه این که شیراز شهر دوم منه و واقعا دوسش دارم.

كوچه اي بي انتها

واي كه من عاشق نوشته هاي جبران هستم. پينوشتت هم زيبا بود. قالب جديد مباركه! ولي لينك ماها از توش حذف شده چرا[نگران]

ساسان

سلام ممنونم که سر زدی سحر خانم[گل] متن خیلی پر معنی بود

شهرام پلپک

سلام سحر جان من شما را لینک کردم وشما هم مرا لینک کنید

دوخواهر

سلام عزیز: با مطلبی هر چند کوتاه درخدمت شما هستیم... منتظر قدمهای زیبایت هستم...[گل]

کيانا

فکر کردن در مورد عشق، صحبت کردن در مورد عشق و آرزو کردن عشق معمولا ساده است ولی‌ تشخیص دادن عشق همیشه ساده نیست حتی زمانی‌ که آن را در دست داریم

آمد

اون بهشت در كنار بهشت ديگه بهشتي ميشه به نهايت بهشت .