دردهایمان...

چرا هرچه کانال‌های این تلویزیون لعنتی را عوض می‌کنم

جنگ تمام نمی‌شود؟

و هرچه روی شیشه‌اش دستمال می‌کشم

رد اشک از صورت مادرانِ بی‌فرزند

پاک نمی‌شود...

 

گناه ما چه بود؟

که تاوانش را هواپیماهای جنگی پسِمان دادند...

و تانک‌هایی که نمی‌گذارند

این شامِ زهرماری از گلویمان پایین برود...

 

تلویزیون را تو خاموش کن

با همین انگشتی که معلوم نیست فردا را

با کدام بهانه به ماشه‌ای خواهد رساند...

و جهان را از کدام زاویه به رگبار خواهد بست

این روزها

به تو هم شک می‌کنم...

به خودم...

و به این جعبۀ جادویی مسخره

که سعی می‌کند دردهایمان را

با مسکن‌های نود قسمتی ناپدید کند...

 

"لیلا کردبچه"

 

پ.ن:

 

آقا ! اجازه !

یه سوال داشتیم :

ما کلاس اوّلیا

که هَر روز تو مراسمِ صُبگاه

دَه تا زنده بادُ مُرده باد میگیم ،

وقتی بزرگ شُدیم

میتونیم آدمای دیگه رُ دوس داشته باشیم ؟

 

/ 9 نظر / 28 بازدید
پروشا

باعث افتخاره داشتن هموطنهای باخردی چون شما پاینده باشی و به امید روزی که همه ایرونیها فارغ از رنگ و نزاد ومذهب و فارغ از هر زنده باد و مرده باد با نیروی خرد و اندیشه به فکر سر بلندی وپیشرفت مام وطن باشد ایدون باشی نازنینم

بهار

خیلی زیبا بود سحر جان بی اغراق همیشه از پستهای جدیدت لذت میبرم این یکی که خیلی عالی بود نازم

بی معنی ساعت ۲ نیمه شب

دوست داشتن یه چیز مسخره است که ادما واسه سرگرمی اخترعش کردن

اشوان

تا اهریمن جنگ بر این کره ی خاکی حکمرانی می کند... جهان رنگ انسانیت و مهر به خود نخواهد دید...[گل]

پروشا

درود بر دوست باخردم ۱ سال ِ بد سال ِ باد سال ِ اشک سال ِ شک. سال ِ روزهای ِ دراز و استقامت‌های ِ کم سالی که غرور گدائی کرد. سالِ پست سالِ درد سالِ عزا سال ِ اشک ِ پوری سال ِ خون ِ مرتضا سال ِ کبیسه... ۲ زنده‌گی دام نیست عشق دام نیست حتا مرگ دام نیست چرا که یاران ِ گم‌شده آزادند آزاد و پاک...

roozbeh

[متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر]

ارش

مثل همیشه زیبا امیدوارم همیشه در آرامش باشید[گل]

سونیا

جنگ تمام نمی شود..و ما از هر فرمانی خسته ایم..همیشه انتخاب هات بی نظیره عزیزترین...شبهات پر ستاره..و حس یلدایی که تنها عطر دل می پراکند از آنت نازنینم[ماچ]

آمد

و چقدر ساده بودیم که فکر می کردبم امریکا کنار گوشمان است که با جو دادن ناظم که میگفت گوش امریکا را کر کنید وما ابلهان ساده دل حنجرمان را پاه می کردبم