ساعت عاشق شدن...

 

دوباره، ماهی سرخ

دوباره، آبی آب

دوباره عیدی ی من

غزل های ترد ناب

دوباره دست های تو

سفره ی هفت سین من

وقت تحویل بهار

ساعت عاشق شدن...

ما باید دوباره بچگی کنیم...

سبزی بهار و زندگی کنیم...

دوباره مادربزرگ

رخت نو ، سوزن زده

تخم مرغ رنگی هم

از قفس در اومده

ساز پرناز تو کو؟

نت به نت از ما بگو

از ترانه چکه کن

در بهار شست و شو

قصه ی دوباره ها

سکه یی به نام ما

دوباره شهزاده یی

عاشق مرد گدا

دوباره لمس علف

عطر زاییدن گل

دوباره رنگین کمون

روی تنهایی پل

دوباره قایم موشک

سر چها راه شلوغ

دوباره عید دیدنی

از غزل های "فروغ"

ما باید دوباره بچگی کنیم

سبزی بهار و زندگی کنیم...

 

 

"شهیار قنبری"

 

 

 

 

 

پ.ن:

کاش این بهار ...بهار آزادی بود...

برای تمام مردم دنیا که در آرزوی صلح هستند...

در آرزوی آرامش و عدالت...

ما منتظر اون روزیم...هر چند از ما دور باشه...

 

تا دریا، دریاست...رودی جاری باش...

 

بهار همیشه من رو یاد شعر "شهیار عزیزم" می اندازه

 و صدای همیشه جاودان  "فرهاد مهراد"...

بوی عیدی..بوی توپ...بوی کاغذ رنگی...

بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ...

با اینا زمستون و سر می کنم...

با اینا خستگی مو در می کنم...

 

 

 

 

ولی امسال خستگی رو تنم مونده...

امسال دلم خوش نیست...شاد نیستم...

یه غم بزرگ تو دلم سنگینی می کنه...

با این که بهارهای شیراز بارونی و زیباست...ولی چشم

 من این زیبایی ها رو نمی بینه...

اتفاقات این روزها در دنیا...درونم آشفته تر کرده...

سیر سعودی تا سقوط...

 

 

برای تک تک انسان های آزاده...

برای تمام دوستای "هودا"...

"سونیای مهربونم،نسرینم ،دریا و  نارون و سکوتم ...

ماهدیسم،خورشید خانومم،مرجانه و نازلی نازنینم

سوما،سوسن و ماهرخ و شادی عزیزم...

جواد بی انتها...سپهر و اسماعیل ...محسن و سیاوش...

سینا...سیاوش ولی زاده...آدم مریخی...

محمد رمضانی مهربون...محمد طالبی...

مجید و مهرداد...

و تمام دوستای دیگه ای که سر می زنن به اینجا...

سال خوبی آرزو می کنم...

سالی پر از آزادی و صلح...

سالی که در هیچ کجای دنیا جنگی نباشه...

سالی که هیچ انسانی خون برادرش رو نریزه...

و سال پر از عشق و دوستی و محبت...

درونتون زیباتر شه...از کینه و کدورت خالی شه...

و به جاش آرامش بشینه...و حس پرواز به سوی

 حقیقت...

 

 

 

نوروز پیشاپیش مبارک...

اما عید ما روزی دگر باشد...

/ 50 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاسین

ما باید دوباره بچگی کنیم... فکر خوبیه ولی کی بچکی کنیم؟ تا بچه بودیم می گفتن مگه بچه شدی زشته نکن و .... الان هم باز همینو می گن ظاهرا بچگی من قبل از تولدم بوده . بچگی من که تو بچگی مرد.

بنویسم؟

سلام سحرم دوست همیشگی من . امیدوارم عید بر تو خوش بوده باشه . به روزم با : تو . [بغل][ماچ][گل]

غریبه

مطالبتونو خوندم و البته لینک هم هستید. سال خوبی پیش روتون باشه!موفق باشید

حامد

سلام سحر وبلاگ خوبی داری اگه میشه به منم سری بزن ضرر نمی کنی .

آمد

چه لحظه زيبا و مقدسيست لحظه عاشقي

وحشی

اونقدر زیبا بود که فقط میشه گفت مرسی

آمد

چه تبريك زيبايي بود بخصوص انتخاب شعر زيبايي شهيار