مثل من...

 

سرود نواخته می شود

همه می ایستیم

لبخند می زنیم...

 

سرود به پایان می رسد

اما هنوز ایستاده ایم...

-صندلی ها را دزدیده اند

زمین را هم فروخته اند-

دیگر جایی برای نشستن نداریم...

 

" واهه آرمن "

 

 

 

 

پ.ن:

 

آن حرکت آخر پایت

که نمی‌دانست

پیش بیاید

یا پس برود

می‌ماند

پشت در این خانه

مثل من...

/ 9 نظر / 21 بازدید
roozbeh

salam che talkh vaghean dardnaake

NIMA

هی! کافه چی! قهوه ام را شیرین کن... آن روز ها که تلخ میخوردم روزگارم شیرین بود!!!!!!!!

سونیا

و سرودها را برای سرزمینی می خوانیم که تنها زمینش مانده و کویری که حسرت دانه را در دل می پرورد..ومن همواره پشت دری خواهم ایستاد که میزبانش دلی باشد و انتظارش ایستادنی و در خور او که تویی عزیزم....

roozbeh

نگران من نباش دست‌هایم را به از دست دادن عادت داده‌ام گروهی پرنده می‌آیند گروهی پرنده می‌روند، و تنها پرنده‌ای از کوچ می‌ماند، که پرواز را نمی‌داند.

دل نوشته ها

چند روزی ست که تنها به تو می اندیشم از خودم غافلم اما به تو می اندیشم شب که مهتاب درآیینه ی من می ر قصد می نشینم به تماشا به تو می اندیشم همه ی روز به تصویر تو می پردازم همه ی گریه شب را به تو می اندیشم "چیستی ؟ خواب و خیالی ؟ سفری ؟خاطره ای ؟ " که دراین خلوت شب ها به تو می اندیشم لحظه ای یاد تو از خاطرمن خارج نیست یا درآغوش منی یا به تو می اندیشم اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود پشت آن پنجره حتی به تو می اندیشم تو به حافظ به حقیقت به غزل دلخوش باش من به افسانه نیما به تو می اندیشم نه به اندیشه ی زیبا ،‌نه به احساس لطیف كه به تلفیقی از این ها به تو می اندیشم تو به زیبایی دنیای كه می اندیشی؟؟ "من كه تنها، به تو تنها به تو می اندیشم.."

کلک شیدایی

می ماند پشت در این خانه... مثل من... مثل من... مثل من... درود بر بانوی خودم... فوق العاده بود...

آمد

فقط می تونم بگم نهایت پست بود دست مریزاد بهت