پیکار می کنم،می میرم...اینست عشق من،می دانی من ایرانیم

ای کاش می‌توانستند
از آفتاب یاد بگیرند
که بی‌دریغ باشند
در دردها و شادی‌ هاشان

حتی
با نان خشکشان

 

و کاردهایشان را
جز از برای ِ قسمت کردن
بیرون نیاورند...

 

افسوس
آفتاب مفهوم  بی‌دریغِ عدالت بود و

آنان به عدل شیفته بودند و
اکنون
با آفتاب گونه ای
آنان را
اینگونه دل فریفته بودند !!

 

ای کاش می‌توانستم
خون  رگان  خود را

من

قطره
       قطره
             قطره

                   بگریم     

تا باورم کنند.

 

ای کاش می‌توانستم
یک لحظه می‌توانستم ای کاش

بر شانه‌های خود بنشانم
این خلقِ بی‌شمار را،
گرد حباب  خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست
و باورم کنند...

 

ای کاش
می‌توانستم!

 

پ.ن:

صد بار اگر به خاک کشندم...

صد بار اگر که اسخوان شکنندم...

گاه نیاز باز

آن هیمه ام که شعله برانگیزد...

آن ریشه ام که جنگل از آن خیزد...

 

...

 

 

امیرکبیر به مامور قتل خود از طرف ناصرالدین شاه

در فین کاشان:

 

"به شاه بگو دارالفنونی ساختم که از هر آجرش یک امیرکبیر

بیرون خواهد آمد..."

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

اگر این کاش نبود چگونه دردهایم را تسکین می دادیم...

بانوی آریایی

عجب... خسته نباشن واقعاً... من نمیدونم اینا اصولاً تو مغزشون چی میگذره... هیچ فکر میکنن اونیکه قرار باشه فریاد بزنه،بالاخره یه راهی برای اینکار پیدا خواهد کرد...اینهمه فیلتر کردن و محدود کردن و ...برای چیه؟؟؟من همیشه گفتم...ته اش مرگه...اعدامه...من یکی که تا ته اش هستم...و فکر میکنم امثال من هم کم نیست... اینا فقط دارن روز به روز ارزش و اعتبار خودشون رو کمتر میکنن...

آمد

فقط تنها چيزي كه مي تونم بگم اينه كه ايكاااااااااااااااااااش كاشهاي ما بي كاش بود .

بهار

ابر هم قصد فداکاری نداشت........ عقده داشت بر سر خاک خالی کرد و رفت............

منصور

عریان ترین ماهیان را مانی در برکه غروب در زمهریر و مه کاش میتوانستم یکتا پیرهنم را هدیه ات کنم

منصور

می ایستی با رمق آخرین برگهای پاییزی فراسوی نگاه بلندت از کدورت زمین بالا نمیرود دل تنگ میشود در تهیگاه سینه ام با بوسه ای به دستان تو سجده میبرم اشک میشود توان گفتنم در سایه تبسم تو نگاه کن به آینه سپاس من دیگر نه چون کودکیم شوق آمدن نه دلتنگ رفتنم کناره ی این جاده های سرد ارغوان نمیروید.

هموطنم...

مرحبا هموطن مرحبا ایرانی به منم سر بزن

هیور

و کاردهایشان را جز از برای ِ قسمت کردن بیرون نیاورند... جمله تکان دهنده ابدی.. سپاس سحر جان

غفلت ِ پاک

من درد در رگانم حسرت در استخوانم چيزی نظير آتش در جانم پيچيد .. . . درد می پیچد در دلمان یکهو ..